اطلاعیه

Collapse
هیچ اطلاعیه ای هنوز ایجاد نشده است .

نکته ها و ناگفته های ترجمه

Collapse
X
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
پاک کردن همه
new posts

  • نکته ها و ناگفته های ترجمه

    میرحسن هاشمی میناباد
    عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی - واحد اراك


    تتابع افعال


    عده ای از استادان ترجمه در كلاس های شان به دانشجویان توصیه یا امر می كنند كه از كاربرد دو فعل پشت سر هم خودداری ورزند. آنان این كار را خلاف فصاحت زبان فارسی می دانند. این دستور گاهی برای دانشجویان مشكل ایجاد می كند و در واقع لزوم مالایلزمی است كه باعث عدم فصاحت نیز می شود. نگارنده با شنیدن این دستور از دانشجویان، توضیح می داد كه امر و نهی این چنینی در فارسی در كار نیست. برای اثبات مدعای خود مجبور شدم نمونه هایی از آثار بزرگان نثر معاصر و ادبای بزرگ بیاورم از جمله:

    حاصل این كه در تحقیق از احوال شیخ سعدی، نه گفته های خود او را باید تماماً مأخذ قرار داد، نه به آنچه دیگران نقل كرده اند می توان اعتماد نمود، و پس از موشكافی های بسیار كه این اواخر محققان به عمل آورده اند آن چه می توان از روی تحقیق گفت این است كه ...
    (كلیات سعدی، محمد علی فروغی، ص یازده: 1367)

    ایرانیان باید از این میراث گرانبها كه از نیاكان به ایشان رسیده است قدر بدانند.
    (همان، ص 17)

    خبر از دیگران كه بی شك گروهی بزرگ بوده اند نداریم...
    (محمد تقی بهار (ملك الشعرا)، سبك شناسی 1369:2:1)

    بالجمله با تأكید و ابرامی كه سامانیان در زنده كردن آداب و فرهنگ ایران داشته اند نمی توان باور كرد كه ...
    (همان: ص 2)

    نیما و امثاله اگر كلاهشان را هم باد به آن طرف ها پرتاب كند سر بر نمی گردانند.
    (مهدی اخوان ثالث 1356:173)

    البته این شكسته سلندر به حكم آن كه فرنگی آلات مصرف نمی كند، از نوشیدن ویسكی امتناع داشت و گفت اگر از همان كشمش سگی های خودمان دارید بیاورید، والا فلا
    (همان، 174)

    بر تناقض كلام و اعتراضات كه بر آنها وارد است وقوف یابد.

    (عبدالقادر بن غیبی حافظ مراغی (وفات 838 ه)، مقاصدالالحان 1356:4)

    بنابراین، آوردن دو فعل پشت سر هم در فارسی امری طبیعی است، اما «اگر عدد این افعال از دو تجاوز كند غالباً فهم عبارت دشوار می شود و خواننده مجبور است آن را از نو بخواند». ( ابوالحسن نجفی 1370:99 )

    ابتدا راه حل های رفع مشكل تتابع افعال را، اگر وجود داشته باشد، به طور خلاصه می آوریم و سپس نظر استاد ابوالحسن نجفی (1380:99101) را عیناً نقل قول می كنیم:

    1. انتقال فعل جمله پایه از پایان عبارت به پیش از « كه» ی موصول و به عبارت دیگر عوض كردن جمله پایه و جمله وابسته یا پیرو. دقت كنید كه با این تمهید نباید معنای كل جمله تغییر كند یا ابهام معنایی پیش آید.

    2. استفاده از اسم یا اسم مصدر به جای برخی از فعل های جمله واره های وابسته. این بار نیز نباید معنای كل جمله تغییر كند و ابهام معنایی پیش آید. از سوی دیگر مترجم باید دقت كند بار مفهومی جمله سنگین نشود و فشردگی اطلاعاتی بیش از حد پدید نیاید.

    3. شكستن جمله های طولانی به چند جمله مستقل كوتاه، به شرطی كه معنای كل جمله تغییر نكند، ابهام معنایی پیش نیاید، و پیوند معنایی بین جمله ها حفظ شود.

    در فارسی معمولاً فعل در آخر جمله واقع می شود. هرگاه چند جمله پیرو و همراه یك جمله پایه بیاید، احتمال این هست كه افعال همه این جمله ها در پایان عبارت به دنبال یكدیگر ردیف شوند. اگر عدد این افعال از دو تجاوز كند غالباً فهم عبارت دشوار می شود و خواننده مجبور است كه آن را از نو بخواند. اگر عدد افعال از این مقدار نیز درگذرد معنای عبارت مبهم می شود و خواننده حتی، در بعضی از موارد، از فهم آن عاجز می ماند.

    این مشكل بیشتر در ترجمه ها به چشم می خورد، زیرا در زبان های فرنگی، فعل جمله معمولاً پیش از مفعول می آید و چون جمله پیرو غالباً به مفعول جمله قبل راجع می شود تتابع افعال رخ نمی دهد، اما در ترجمه این قبیل عبارتها به فارسی اگر به روال عادی، یعنی به شیوه ترجمه لفظ به لفظ عمل شود، غالباً عبارت های سنگین نامفهومی به دست می آید. برای حل این مشكل در فارسی راه های متعددی هست كه از آنها چند راه عملی تر است.

    یك راه این است كه فعل جمله پایه حتی المقدرو از پایان عبارت به پیش از «كه» ی موصول منتقل شود. مثلاً به جای عبارت سنگین زیر كه در یكی از ترجمه ها آمده است:
    «در من صدای وجدان از صدای همه این استدلال های مردم فریب كه دستاویز كسانی كه چشم بسته اطاعت می كنند شده است بلندتر است»،
    می توان گفت: «در من صدای وجدان بلندتر است از صدای همه این استدلال های مردم فریب كه دستاویز كسانی شده است كه چشم بسته اطاعت می كنند.»

    راه دیگر این است كه بعضی از فعل ها كه زاید به نظر می رسند از عبارت حذف شوند یا به جای آنها اسم (یا اسم مصدر) آورده شود.

    از راه حل اخیر با احتیاط بسیار باید استفاده كرد، زیرا خواه ناخواه مقداری از مفاهیم در مبادله فدا می شود و احتمال این نیز هست كه بر اثر حذف فعل ها معنای كل عبارت تغییر كند.

    یك راه ساده تر هم هست و آن این است كه عبارت طولانی شكسته شود و به چند جمله مستقل كوتاه منقسم گردد. (نیز نگاه كنید به غلامرضا تجویدی 1381:21)


    كتاب شناسی

    اخوان ثالث، مهدی (م. امید)، 1356 . از این اوست.ا تهران: مروارید.
    بهار، محمد تقی، (ملك الشعرا)، 1369 . سبك شناسی، ج 2. تهران: انتشارات امیركبیر.
    تجویدی، غلامرضا، 1381 . ترجمه متون سیاسی. تهران: دانشگاه پیام نور.
    سعدی، 1367 . كلیات سعدی. به اهتمام محمد علی فروغی، مصحح: بهاءالدین خرمشاهی. تهران: انتشارات امیركبیر.
    عبدالقادر بن غیبی حافظ مراغی، 1356 . مقاصد الالحان. به اهتمام تقی بینش. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
    نجفی، ابوالحسن، 1370 . غلط ننویسیم. تهران: مركز نشر دانشگاهی.
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


    Webitsa.com
    Linkedin Profile

  • #2
    Well

    ٌWell در حالت قیدی معمولاً مشكلی در ترجمه به فارسی ندارد. در حالت توصیف گر برای صفت مفعولی نیز مشكل خاصی ایجاد نمی كند، برای مثال:

    well-formed خوش ساخت
    well-ordered خوش ترتیب، مرتب
    well-built خوش اندام
    well-spoken خوش بیان، خوش صحبت
    well-formed, well-structured خوش ساخت

    اما اگر این واژه به صورت قید تأكید همراه با برخی از صفت های مفعولی كه بخشی از ساختار مجهول باشند، برخی از حروف اضافه، بعد از فعل های كمكی مانند might ،may ،could و ... به كار رود به راحتی قابل ترجمه نیست. مترجم گاهی مجبور می شود آن را در ترجمه جا بیندازد و به استراتژی اجتناب (حذف) پناه جوید.

    با توجه به بافت و موقعیت می توان در موارد فوق و جمله های مشابه با آنها از معادلهای زیر سود برد:

    - به حق
    - مناسب، به جا
    - بر وفق مراد
    - نیك
    - كاملاً
    - طبعاً، طبیعی است كه
    - درست
    - احتمالاً
    - بی تردید
    - حسابی
    - به احتمال قوی
    - سخت

    You seem to be well liked every where.l
    ظاهراً همه جا شما را حسابی دوست دارند.

    Argentina were well beaten by Italy in the first round.l
    ایتالیا در دور اول شكست سختی بر آرژانتین وارد ساخت.


    Applicants are well ahead of last years.l
    متقاضیان نسبت به سال قبل به مراتب بیشترند.

    I can’t well refuse.l
    طبعا نمی توانم ردش كنم.

    well out of sight
    كاملاً از نظرها پنهان

    well pass the appropriate age
    كاملاً از سن مناسب فراتر رفتن

    as the author well says
    نویسنده چه به جا می گوید كه / نویسنده به حق چنین می گوید كه

    The decision may well be questioned.l
    طبیعی است كه امكان دارد در این تصمیم شك و تردید كنند.

    You might well be right.l
    به احتمال قوی حق با شما است.

    He well knew the penalty.l
    به روشنی / بی تردید / قطعاً مجازات آن را می دانست.

    A population of well over a million people
    جمعیتی قطعاً بیش از یك میلیون نفر

    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


    Webitsa.com
    Linkedin Profile

    نظر


    • #3
      ضمير مستتر

      آوردن ضمير در جايگاه نهاد و دادن نقش مكرر به يك عنصر (هم در جايگاه نهاد و هم در جايگاه شناسه) به دلايل مختلفي صورت می گيرد. اولين دليل و شايد مهمترين دليل آن تأكيد است و تكرار يكي از اصليترين ابزار تأكيد به شمار می رود.

      تو ديگر كی هستي؟!
      هر كی گفت نون و پنير، تو سرت را بگذار بمير.
      تو آوازت را بخوان نوبت رقص من هم می رسد.
      تو بده، مستی اش پای خودم
      تو پاك باش و مدار ای برادر از كس باك
      تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
      تو قدر آب چه دانی كه در كنار فراتی

      سماء: چرا من نبايد بتونم راه بروم، ماه پيشونی؟
      ماه پيشونی: (آه می كشد) غصه نخور.
      سماء: همه همين حرف رو مي زنن. مگه ميشه غصه نخورم. تو خودت رو بذار جای من. ببين چه سخته اگه... (كارگاه تئاتر كودك و نوجوان، مركز هنرهای نمايشی. گلبرگ 3، تهران: انتشارات نمايش، 1369 ، ص 80 ).

      جمله های « غصه نخور » و « مگه می شه غصه نخورم » فاقد ضمير در جايگاه فاعل است؛ اما جمله های « چرا من نبايد راه بروم » و « تو خودت رو بذار جاي من » كه تأكيدی نهفته دارند، ضمير فاعلي دارند.

      مترجمان ناشی و تازه كار و نوآموزان ترجمه به قياس زبان های اروپايی در تمام موارد فاعل را در آغاز جمله فارسی می آورند كه اين امر ترجمه را غيرطبيعی و نامأنوس می كند.

      عده ای از مدرسان ترجمه برای مقابله با اين مشكل، به ترجمه آموزان توصيه اكيد می كنند تا فاعل ضمير را حذف كنند. اين تفريط در مقابل آن افراط باعث محروم ساختن ترجمه آموزان از امكانات و توانايی های دستور زبان فارسی می شود. اين تفريط كه مانند مورد اول بر خلاف قواعد دستوری فارسی است در مواردی خود به ساختارهای غير فارسی منجر می شود و قدرت تأكيدی بسياری از ساختهای فارسی را می زدايد.

      شناسه ها در ساختمان فعل عناصری هستند كه شخص (اول، دوم، يا سوم شخص) و شمار (مفرد يا جمع) را نشان مي دهند و عبارتند از _م، _ی ، _د؛ _ يم، _ يد، _ند. از آنجا كه فعل فارسی از اين واژك دستوری برخوردار است الزامی به آوردن نهاد يا فاعل نيست. به عبارت ديگر وجود فاعل، به ويژه فاعل ضمير، در آغاز جمله در جايگاه نهاد الزامی نيست، پس در شيوه بيان طبيعی فارسی فاعل را، بر خلاف زبانهای اروپايی، می توان حذف كرد. اما در زبانهای اروپايی بجز فعل امر، كه فاعل آن محذوف است و در ژرف ساخت حضور دارد، وجود فاعل در جمله اجباری است.

      اگر ضمير در روساخت جمله نمود عينی پيدا كرده و ظاهر شده باشد آن را ضمير آشكار يا بارز می گوييم، مانند او به خانه رفت، شما ديروز درباره اين موضوع مطلب مفصلی بيان فرموديد.

      ضمير پوشيده يا مستتر در ژرف ساخت جمله وجود دارد اما نمود عينی پيدا نمي كند. مانند برو، نخنديد، به خانه رفت، ديشب دير به خانه برگشت.

      گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
      اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


      Webitsa.com
      Linkedin Profile

      نظر


      • #4
        Proper

        هسته، چه هسته گروه اسمی یا گروه صفتی یا گروه قیدی باشد، وابسته یا وابسته هایی می گیرد. این وابسته ها معمولاً پیش از هسته می آیند، اما برخی از وابسته ها بعد از هسته قرار می گیرند. گروه اول وابسته ها یا توصیف گرهای پیشین (premodifiers) و گروه دوم وابسته ها یا توصیف گرهای پسین (postmodifiers) هستند. امکان دارد توصیف گر، بسته به ماهیت هسته و نوع اطلاعی كه گوینده یا نویسنده می خواهد بدهد، اسم یا صفت یا قید باشد. درك و شناسایی توصیف گرهای پیشین معمولاً راحت تر است؛ در صورتی كه امكان دارد نتوان توصیف گرهای پسین را در جمله و متن به راحتی تشخیص داد و به فارسی ترجمه كرد. در مثالهای زیر واژه هایی كه مشخص شده است، توصیف گر پسین اند:

        court martial دادگاه نظامی
        the amount due مبلغ قابل پرداخت
        the information available اطلاعات موجود
        anything original هر چیز بدیع

        در زبان انگلیسی واژه ساده و شاید پیش پا افتاده ای وجود دارد كه هم می تواند در نقش توصیف گر پیشین برای اسم عمل كند و هم توصیف گر پسین. این واژه proper است كه معنای آن در نقش وابسته پسین، كه نسبتاً كم كاربرد نیز هست، با نقش و معنای مشهورش فرق می كند و درنتیجه، در درك مطلب و ترجمه مشكل ساز می شود. صفت proper وقتی كه بعد از اسم قرار می گیرد معنای اسم را به بخش هسته ای و اصلی آن محدود می كند و برای تأكید بر این نكته به كار می رود كه منظور تنها بخش اصلی آن است و اضافات و ضمایم و زوایدی را كه معمولاً با آن همراه است در بر نمی گیرد. proper اسم مورد توصیف خود را از تمام دیگر چیزهایی كه گاهی جزو آن به شمار می رود متمایز می سازد.

        معادلهای آن درفارسی عبارتند از:

        واقعی، به معنای واقعی كلمه، اصلی، اساسی، _ محض، خود _، خاص، دقیقاً به معنای _، (در مورد مكان) بخش اصلی یا مركزی، به معنای واقعی آن/ آنها

        Many people call themselves Londoners though they live in areas that are not part of the city proper.l
        بسیاری از مردم خودشان را لندنی می دانند گر چه در مناطقی زندگی می كنند كه بخشی از خود شهر لندن [منهای حومه آن] نیست.

        They are within the sphere of architecture proper, excluding, for example the question of water supply, electric current, etc.l
        آنها در حوزه معماری محض/ معماری به معنای واقعی كلمه برای مثال به غیر از مسئله لوله كشی، برق و غیره قرار دارند.

        The expression “China Proper” applies to the eighteen provinces that lie south of the Great Wall.l
        اصطلاح « چین اصلی » به هجده ایالتی كه در جنوب دیوار بزرگ قرار دارند اطلاق می شود.

        Their animosity dated back to the Civil War, but the feud proper began in 1880.l
        خصومت آنها به دوران جنگ داخلی برمی گردد، اما دشمنی واقعی از 1880 شروع شد.

        گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
        اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


        Webitsa.com
        Linkedin Profile

        نظر


        • #5
          جمع های بي قاعده - Irregular Plural

          بيشتر اسم های انگليسی با s _ جمع بسته می شوند، اما اسم هایی نيز هستند كه در انگليسی از زبانهای لاتين و يونانی وام گرفته شده اند و جمع های بی قاعده ای دارند. جمع های بی قاعده و نيز املای بی قاعده جمع های با قاعده انگليسی را بايد فرا گرفت. گاهی مترجمان، به ويژه مترجمان تازه كار و ناشی يا شتابزده به آنها دقت نمی كنند و دچار خطا می شوند. برای مثال چشم تعليم نديده به راحتی و آسانی crises و crisis را در متن به ويژه اگر حروف آن ريز باشد، يكی مي بيند، يا صورت جمع و مفرد آنها را با هم خلط می كند. از آن جا كه غالباً شكل جمع اين واژه های قرضی در انگليسی بكار می رود، تشخيص شكل مفردشان و ارتباط دادن آن ها به شكل جمعشان خالی از اشكال و دردسر نيست. در اين جا برای نمونه تعدادی از آنها را می آوريم:

          جمع ............................ مفرد

          crisis ......................... crises
          thesis ....................... theses
          analysis ................. analyses
          radii ......................... radius
          criteria ................... criterion
          medium .................... media
          datum ......................... data
          stratum ..................... strata
          forum .......................... fora
          bacterium .............. bacteria
          matrix ................... matrices
          index ....................... indices
          aquarium ................ acuaria
          desideratum ....... desiderata
          memorandum ... memoranda
          nucleu ........................ nucli
          erratu ...................... errate
          stimulus ........... ....... stimuli
          syllabus .................... syllabi
          corpus ................... corpora
          genus ..................... genera
          larva ........................ larvae
          vertebra .............. vertebrae
          formula ................ formulae

          واژه های زير از فرانسه گرفته شده و شكل مفرد و جمع آنها يكی است. s در آخر این واژه ها در شکل مفردشان تلفظ نمی شود. اما در شكل جمع /z/ تلفظ می شود. در ترجمه باید به متن دقت کرد و با تحلیل آن دریافت که منظور نویسنده جمع بوده است یا مفرد.

          précis ............. corps ....... ourgeois
          rendezvous ...... patois ........ chassis
          گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
          اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


          Webitsa.com
          Linkedin Profile

          نظر


          • #6
            تکرار


            از جمله اسطوره های غلطی که برخی از استادانِ ترجمه به دانشجویان یاد می دهند این است که تکرارِ کلمه یا عبارتی در جمله اشتباه است و باید از آن خودداری ورزید . دانشجویانِ متین و مطیع هم باید خود را به هزار در و دیوار بزنند تا در ترجمه هایشان اثری از تکرار نباشد.
            مگر ما در گفتارهای روزمره با چنین جمله هایی مواجه نمی شویم: کار کارِ توست، امر امر توست، کار از کار گذشت؟ آیا این مََثلهای فارسی را باید نادرست خواند : دست بالای دست بسیار است، دست دست را می شوید دست هم برمی گردد رو را می شوید، با هر دست بدهی از همان دست پس می گیری، قولش قول است، کارِ خدایی نه کاری است خرد، کارِ دل است کارِ خشت و گل نیست، لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش، مادر نسوخت مادر اندرسوخت.

            در اینجا با آوردن نمونه های روشنی نشان می دهیم که نمی توان حکم کرد که مترجم نباید در جمله اش واژه ای را تکرار کند . تکرار فرآیندِ عادی زبان است که به مقاصدِ مختلف به کار می رود، به ویژه برای تأکید و زیبایی آفرینی. تکرار عنصرِ اساسی وحدت بخشی تقریبا در تمامِ انواعِ شعر و بیشترِ انواعِ نثر است. یکی از صنایعِ ادبی در شعر و نثر همانا تکرار است. ا ما گاهی ممکن است همین تمهیدِ زبانی زیبایی آفرین خود مخل و قبیح باشد.

            فرآیندِ تکرار را می توان به سه نوع تقسیم کرد: ( ١) تکرارِ طبیعی و عادی زبان، ( ٢) تکرارِ هنری یا ادبی، و ( ٣) تکرارِ قبیح و مخل، و همین نوع تکرار است که باید از آن دوری ورزید.

            ١. تکرارِ طبیعی

            _ دیگر اینکه نوشته بود که این کار کار خطیری است و مزیدِ دقت و اهتمام در آن ضروری است.
            (قائم مقائم فراهانی ١٣٦٦:٩)

            _ جاپاها از اینها بسی فراوان است. جای پای آن چه در دوره استالین پیش آمد را می گویم.
            (جلال آل احمد ١٣٥٧:١١٥)

            _ یک بیمارستان یک بیمارستان است. در یک بیمارستان معمولا صدایی جز ناله ی بی رمقِ بیماران نیست.
            ... بله: شب قوروق باشد بیمارستان.
            (همان ١١٦)

            _ هلنی در کار نیست! معنی هلن همان مبارزه به خاطرِ هلن است.
            (محمد قاضی ١٣٥٢:٧)

            _ عادتِ ایشان چنین بود که سلطان در سالی به دو عید خوان نهد و بار دهد خواص و عوام را. آنکه خواص باشند در حضرتِ او باشند و آنچه عوام باشند در دیگر سراها و مواضع.
            (ناصرخسرو ١٣٥٦:٦٦)

            _ صفای خانه آب است و جارو؛ صفای دختر چشم است و ابرو
            هوو هووست اگر همه سبوست
            هوو هوو را خوشگل می کند، جاری جاری را کدبانو


            ٢. تکرارِ هنری و ادبی

            _ به نامِ آن خدای که نامِ او راحتِ روح است و پیغامِ او مفتاحِ فتوح است و سلامِ او در وقتِ صباح مؤمنان را صبوح است و ذکرِ او مرهم دلِ مجروح است و مهرِ او بلانشینان را کشتی نوح است.
            (خواجه عبدالله انصاری، سخنانِ پیر هرات ٦- ۱۳۷۰:٢٥)

            _ دَلکم دلبرکم ... لحظه ای بنشین برکم
            شاید از بهرِ خدا ... آسوده گردد دلکم

            _ مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی ... وزین آیینِ بیدینان پشیمانی پشیمانی (سعدی)

            _ چند از این الفاظ و اضمار و مجاز ... سوز خواهم سوز، با آن سوز ساز
            قومی غم دین دارد و قومی غم دنیا ... بعد از غمِ رویت غمِ بیهوده خورانند (سعدی)

            _ یکی بود یکی نبود، جّلی بود و جلالی بود، حلقه به گوش غلامی بود، هر چه رفتیم راه بود، هر چه کندیم چاه بود، کلیدش دستِ ملکِ جبار بود.


            ٣. تکرارِ قبیح و مخل

            _ از ٤٠ میلیارد نخ سیگارِ موردنیاز در کشور ٢٥ میلیارد نخ به صورتِ قاچاق به کشور قاچاق می شود.
            (حیات نو، یکشنبه ٢٠ آذر ١٣٧٩ ، ص ٩)
            (عبارتِ « به صورتِ قاچاق » زائد است )

            - اما اینكه این چگونه است كه این چیزی را كه پیش از تولدم اتفاق افتاده با این دقت و قاطعیت عنوان می كنم، این هم داستانی دارد.
            (ابراهیم یونسی، تریسترام شندی لارنس استرن. تهران: نشر تجربه. ۱۳۷۸:۱۶)
            (تكرار مخل "این")

            - اقدامات رژیم شاه در مورد خانمها كه روی طبقات متوسط یا بالای خانمها تأثیر می گذاشت، الزامًا مورد موافقت اكثریت خانمهای ایرانی، نبود یا حتی دركش نكرده بودند.
            ("خانمها"ی و نیز "خانمهای ایرانی"در موارد دوم و سوم را می توان به ضمیر "آنها" تبدیل كرد.)

            - باوجود وجود --> علیرغم وجود
            - درمورد این موارد --> درباره این موارد

            ***
            تکرارِ فعل نقشِ دیگری دارد و آن نشان دادنِ استمرارِ فعل است. به عبارتِ دیگر، همان گونه که « می» نشانه فعلِ استمراری است. تکرارِ فعل نیز نشانگرِ این است که کاری به طورِ مستمر انجام گرفته و تکرار شده است. مانندِ « دویدم و دویدم / سر کوهی رسیدم » یعنی مدت زمانی می دویدم تا اینکه به سرِ کوهی رسیدم.

            بعد هم گل بهار با جوجه گنجشک ها خداحافظی کرد و شروع به پایین آمدن کرد. آمد و آمد و آمد تا به جایی رسید که دیگر نمی توانست برود.
            (امیرحسین فردی، گلبهار و گنجشک تهران: مؤسسه انتشاراتِ کوچک جنگلی ١٣٧٠:٨)

            همزبان با جلال الدین همایی می گوییم: کثرتِ تکرارِ بی مورد ... [ و] بدون ضرورت از عیوبِ فصاحتِ کلام یا فصاحتِ جمله است (١٣٥٤:٢١) پیداست که تکرارِ بی مورد ... چون در غیرِ مواردِ منقضی اّتفاق افتاده باشد مخلِّ فصاحت است، ولیکن آن را از عیوبِ مسّلم نمی توان شمرد، چه ممکن است در بعضی از موارد، لازم بلکه مستحسن باشد. (١٣٥٤:٢١). پس هر تکراری ناخوشایند نیست؛ تکرار اگر به گونه ای باشد که کلام را درشت و ناهموار گرداند عیب است و باید از آن پرهیز کرد.

            کتابشناسی

            آل احمد، جلال، ١٣٥٧ . ارزیابی شتابزده تهران: انتشاراتِ رواق
            خواجه عبدالله انصاری، سخنانِ پیر هرات ١٣٧٠. به کوشش محمد جواد شریعت. تهران: کتابهای جیبی.
            فردی، امیرحسین، ١٣٧٠. گلبهار و گنجشک تهران: مؤسسه انتشارات کوچکِ جنگلی.
            قائم مقام فراهانی، ابوالقاسم ، ١٣٦٦ . منشآت قائم مقام. به کوشش بدرالدین یغمایی، تهران: انتشارات شرق.
            قاضی، محمد (مترجم)، ١٣٥٢. مسیح باز مصلوب نوشته نیکولاس کازانتزاکیس. تهران: انتشاراتِ خوارزمی.
            ناصربن خسرو قبادیانی مروزی، ١٣٥٦ . سفرنامه ناصرخسر . و به کوشش نادر وزین پور. تهران: شرکتِ سهامی کتاب های جیبی.
            همایی، جلال الدین، ١٣٥٤ . فنون بلاغت و صناعات ادبی تهران: دانشگاهِ سپاهیان انقلاب.
            گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
            اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


            Webitsa.com
            Linkedin Profile

            نظر


            • #7
              Be about to

              ساختار be about to به اضافه یک مصدر در شرفِ وقوع بودن یا در آستانه اتفاق افتادنِ عملی را نشان می دهد. بسیاری از مبتدیان و مترجمان و ترجمه آموزانِ تازه کار نمی توانند به راحتی، این ساختار را درک کنند یا معادلِ مناسبی برای آن بیاورند. معادلهای عمده آن در فارسی عبارتند از:

              ١_ در شرفِ ...، در آستانه ...، در دَمِ ... (عنصرِ بعدی مصدر یا کلمه ای است که بر عمل دلالت می کند).
              ٢_ زمانِ ملموس یا ناتمام. متناسب با مفهومِ جمله انگلیسی می توان از حال یا گذشته ملموس استفاده کرد. در این ساختار فعلِ معینِ « داشتن» پیش از فعلِ اصلی می آید و هر دو فعل یعنی هم فعلِ معین و هم فعلِ اصلی صرف می شوند مثلا داشتم می رفتم، دارند می روند.
              ٣_ نزدیک بود، کم مانده بود، عن قریب (در مفهومِ محاوره ای آن )، چیزی نمانده بود. این مفهوم بر قصدی که جامه عمل نپوشیده و تحقق نیافته است دلالت می کند. این مفهومِ be about to را با ساختارِ on the very of یا on/at the point of به اضافه صورتِ -ing دارِ فعل نیز می توان بیان کرد.

              It’s about to rain.l
              دارد باران می آید.

              He was at the point of finishing the exercises.l
              داشت تمرین ها را تمام می کرد / چیزی نمانده بود که تمرین ها را تمام کند.

              I was about to go to bed when there was a knock.l
              داشتم به رختخواب می رفتم که در زدند.

              He was about to cry.l
              داشت گریه اش می گرفت / کم مانده بود که گریه کند.

              The train was about to leave.l
              قطار در شرفِ / در آستانه حرکت بود. / قطار داشت حرکت می کرد.

              He was about to hit me.l
              نزدیک بود مرا بزند.

              The suspects admitted being about to commit a crime.l
              این مظنونان اعتراف کردند که در آستانه ارتکاب به یک جنایت بودند.

              ساختار about to دو کاربردِ دیگر نیز دارد: (١) عمل یا توافقی که قرار بود یا قرار است در آینده اتفاق بیفتد و یا سرنوشت محتوم چنین بود. و (٢) دستور دادن بزرگ تر به کوچک تر یا والدین به فرزندان یا دستورالعمل در اطلاعیه ها و شیوه مصرف دارو یا کار با دستگاه و وسیله و ابزار.

              گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
              اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


              Webitsa.com
              Linkedin Profile

              نظر


              • #8
                In favor of


                پرکاربردترين معنای in favor of عبارت است از طرفدارِ، حامی، پشتيبانِ، به نفعِ، به سودِ. از سوی ديگر، در چک و اوراق قرضه به معنی « در وجهِ » و « به نامِ » کسی يا سازمانی است. تا اينجا مشکلی نداريم. ولی آيا اين معانی در موردِ جمله های زير هم مصداق دارد؟


                (1) The plan for the new airport has been scraped in favor of an extension of the old one.
                (2) The party had rejected wholesale nationalism in favor of competitive, selective public enterprise.
                (3) You will have to temporarily abandon your own needs in favor of theirs.
                (4) He refused a job in the steel industry in favor of a university appointment.

                مفعولِ بعد از in favor of در اين جمله ها انسان نيست تا به راحتی از معادلهای « به نفعِ » و « به سودِ » و جز آن استفاده کنيم. در اين مواقع in favor of، برخلافِ تصوری که از favor داريم، به معنی ترجيح دادنِ چيزي بر چيز ديگر است و نشان می دهد که عنصرِ دوم را انتخاب مي کنيم، به موردِ د وم می پردازيم و آن را انجام مي دهيم نه اولی را. بنابراين، ترجمه جمله های فوق چنين مي شود:

                (١) طرحِ احداثِ فرودگاهِ جديد کنار گذاشته شد و در عوض گسترشِ فرودگاهِ قديمي در برنامه قرار گرفت.
                (٢) حزب، ملي گرايی فراگير را کنار گذاشت و به بنگاه های اقتصادی عمومی رقابتی و گزينشی پرداخت.
                (٣) بايد موقتًا از نيازهاي خود دست بکشی و به برآوردن نيازهای آنها برسی.
                (٤) شغلی را در صنايع فولاد نپذيرفت و به جای آن پستِ دانشگاهی را قبول کرد.

                گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                Webitsa.com
                Linkedin Profile

                نظر


                • #9
                  Very

                  اولین تصوری که از معنای very داریم، «خیلی»، «زیاد» و «بسیار» است که در اغلب موارد نیز درست است. اما very گاهی با اسم یا صفتِ غیرِ مدرّج می آید و خواننده یا مترجم بنا به عادتِ قبلی خود از همین معادلها استفاده می کند و به معنای نادرستی می رسد یا اینکه در تعیینِ معنا در می ماند و very را که واژه موکدسازی است در ترجمه حذف می کند.

                  واژه very را معمولا قید می دانیم که با صفت یا قیدِ دیگری می آید و آن را مؤکد می سازد. اما گاهی می بینیم که very با اسم به کار رفته، در حالی که معمولا قید نمی تواند بلافاصله اسم را توصیف و مقید کند. این واژه هنگامی که با اسم همراه می شود و نقشِ صفت را دارد برای تأکید بر زمان و مکان و موقعیت و حالت به کار می رود.

                  Very برای تأکید بر معنی اسم یا صفتِ غیرِ مدرج (مانندِ مجرد، حامله ) پیش از آنها می آید . واژه های زیر از جمله معادلهای very هستند که با توجه به متن می توان از بینِ آنها نزدیکترین معادل را برگزید.

                  _ همان، درست همان، عینًا همان
                  _ خود، خودِ خود، خودِ ، خودش
                  _ درست، عینًا درست
                  _ صِرفِ، عینِ ، محض
                  _ دقیقًا، واقعًا، واقعی، کاملا
                  _ عدل، عدل همان (در زبانِ عامیانه)
                  _ همان، درست همان، دقیقًا همان
                  _ به معنای واقعی کلمه

                  تکرارِ کلمه در فارسی از جمله سازوکارهای تأکید است، مثلا داغِ داغ یعنی خیلی داغ . از آنجا که نقشِ اصلی very تأکید بر اسم است تا نشان دهد منظورِ ما دقیقًا یک مکان یا نقطه یا بخشِ انتهایی آن یا آخرین نقطه زمانی و مکانی است، می توان در مقابلِ آن در فارسی از فرآیندِ واژه سازی تکرار استفاده کرد.

                  The very middle of the front row
                  وسطِ وسطِ ردیفِ اول
                  at the very end of the book
                  تهِ تهِ کتاب

                  علاوه بر این در مواردِ دیگر، همانطور که اشاره شد، در فارسی می توان از «خودِ خودِ» استفاده کرد که باز هم بر طبقِ فرایندِ تکرار ساخته شده است.
                  (نیز نگاه کنید به مبحث proper در همین سلسله مباحث)

                  These are the very words he used.l
                  اینها دقیقًا / درست همان کلماتی هستند که او بر زبان آورد.
                  We met in this very room.l
                  در همین / درست در این / در خودِ این اتاق (بود که) با هم دیدار کردیم.
                  The commercial theater is fighting for its very life.l
                  تئاترِ تجاری برای خودِ زندگی می جنگد.
                  Respect is the very foundation of civilized living.l
                  احترام، شالوده واقعی زندگی متمدن است.
                  The very first light of day.l
                  درست/ دقیقًا اولین نورِ روز.
                  The very next day we held a session.l
                  درست / دقیقًا روزِ بعدش جلسه ای برگزار کردیم.
                  I walked to the very top.l
                  درست تا قّله پیاده رفتم، تا خودِ قّله پیاده رفتم.
                  We were in on their discussion from the very beginning.l
                  (درست) از همان آغاز، ما در بحثشان شرکت داشتیم.
                  The role of the peacemaker is, by its very nature, a thankless one.l
                  نقشِ میانجی، بنا به ماهیتِ واقعی اش / به صرفِ ماهیتش / صرفًا بر طبقِ ماهیتش، نقش بی اجر و پاداشی است.
                  The very latest techniques
                  واقعًا آخرین شیوه ها
                  She seemed very English to him.l
                  برایش واقعًا / کاملا انگلیسی به نظر می آمد.

                  مثالهای فوق را با این مورد مقایسه کنید:

                  a very pregnant woman
                  زنِ پا به ماه
                  The fierce hatred of a very woman
                  نفرتِ عمیق یک زن به معنای واقعی کلمه
                  l… yea, at that very moment, Consideration like an angel came
                  ... در همان آن
                  تدبر چونان فرشته ای آمد.
                  (هنری پنجم، شکسپیر، ترجمه احمد خزاعی:١٤_٩)

                  در انگلیسی واژه very، در مقایسه با معنای مشابه آن در فارسی، بیشتر به کار می رود. در ترجمه های، فارسی به انگلیسی توسطِ مترجمانِ انگلیسی از این واژه در مواردی استفاده می شود که ظاهرًا در فارسی معادلی ندارد.

                  ز هنر به خود نگنجم چو به خُم می مغانی *** بدَرَد لباس بر تن چو بجوشدم معانی
                  (نظیری نیشابوری)
                  Through genieus I cannot contain, like the Magian wine in the jar, the very garnments are rent on my body when my ideas ferment. (E.G. Brown 1969: IV: 252)l

                  من به گوش خود از دهانش دوش *** سخنانی شنیده ام که مپرس
                  (حافظ)
                  But yester-night, this very ear
                  Such language from her mouth did hear-l
                  O ask me not what

                  کتابشناسی
                  - خزاعی، احمد، ۱۳۷۱ ، هنری پنجم، نوشته ویلیام شکپیر، تهران: نشر قطره.
                  -Shakespeare, William. 1954. King Henry V. edited by J. H. Walter. London: Routledge.

                  گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                  اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                  Webitsa.com
                  Linkedin Profile

                  نظر


                  • #10
                    owing to, thanks to

                    thanks to و owing to برخلافِ کلماتِ سازنده شان هيچ ارتباطی به بدهکار بودن و تشّکر کردن ندارند. هر دو بر دليل و عّلتِ انجام گرفتنِ کاري دلالت می کنند و نشان می دهند که کسی يا چيزی باعثِ روی دادنِ کاری بوده است. due to و because of مترادفهای اين عبارت اند.
                    به سببِ، به عّلتِ، به جهتِ، به دليلِ، به خاطرِ، در نتيجه، به برکت
                    اگر کسی عامل و باعث و بانی کاری مثبت شود می توان از اين معادلها استفاده کرد : به لطفِ، به همتِ، به برکتِ وجودِ، در سايه، به يُمنِ.

                    He missed the last quarter of last season owing to injury.l
                    به عّلتِ آسيب ديدگی، از آخرين بازی فصل پيش محروم شد.
                    Now, owing to the financial cut-backs, the workshops have been closed.l
                    اکنون به دليلِ کمبودِ مالي کارگاهها بسته شده اند.
                    It was entirely owing to him that they acquired two bonus points.l
                    صرفًا به برکتِ وجودِ او بود که آنها توانستند دو امتيازِ فوق العاده بگيرند.
                    The town center had a narrow escape from destruction, thanks to 100 firemen, who contained the blaze.l
                    مرکزِ شهر به همتِ صد مأمورِ آتشنشانی که زبانه های آتش را مهار کردند از خطرِ نابودی نجات يافت.
                    Thanks to the new network, clerks will be able to deal with all he payments at on time.l
                    کارمندان در سايه وجود شبکه جديد مي توانند در آن واحد تمامِ پرداختها را انجام دهند.
                    We were late, owing to snow.l
                    به خاطرِ برف دير کرديم.
                    It was thanks to your stupidity that we lost the game.l
                    در نتيجه حماقتِت، بازی را واگذار کرديم / باختيم.
                    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                    Webitsa.com
                    Linkedin Profile

                    نظر


                    • #11
                      قید + صفت + اسم


                      Highly praised achievements
                      قید از شگفتی های دستورِ زبان است که گاهی ترجمه آن مشکل ساز می شود . قید می تواند صفتی را وصف کند که هر دوِ آنها مجموعا توصیفگرِ اسم باشند. در گروهِ اسمی neatly dressed student، هسته گروه student است که عبارتِ صفتی neatly dressed آن را توصیف می کند و خود neatly توصیفگرِ صفتِ dressed است.

                      کار هنگامی سخت می شود که این ساختار را نتوان به ساختارِ مشابه در فارسی برگرداند، مخصوصا وقتی که صفتِ موردِنظر به ed- مختوم باشد . در این صورت، شاید بهترین راه آن باشد که عبارتِ صفتی را به جمله واره تبدیل کنیم و با «که»ی موصولی آن را به هسته اسمی ربط دهیم یا تغییراتِ دستوری دیگری انجام دهیم.

                      eagerly awaited telephone call
                      پیغامِ تلفنی ای که مشتاقانه منتظرش بودیم.
                      carefully performed duty
                      وظیفه ای که با دّقت اجرا شده است.

                      دانشجویان و ترجمه آموزان، معمولا در ترجمه اینگونه عبارات دچارِ مشکل می شوند و ترجمه مطلوبی از آن عرضه نمی کنند. اگر این ساختار را بتوان به همین شکل به فارسی انتقال داد بدونِ اینکه تعارضی با دستورِ زبانِ فارسی و شیوه بیانِ طبیعی فارسی پیدا کند، با مشکلی مواجه نمی شویم مانند:

                      a highly successful company
                      شرکتی فوق العاده / بسیار موّفق
                      an extremely disappointed young man
                      جوانِ فوق العاده مأیوس
                      Highly praised achievements
                      دستاوردهایی که موردِ ستایش فراوان قرارگرفت / دستاوردهایی که از آن بسیار ستایش شد.
                      A very frightened little girl
                      دخترِ کوچکی که بسیار ترسیده بود (دقت کنید که ترجمه این عبارت به ساختارِ مشابهِ فارسی چه قدر غیرِ طبیعی است؟ دخترِ بسیار ترسیده به من گفت ...)
                      Geoffrey was a deeply religious man
                      جفری آدمی با اعتقاداتِ عمیقِ مذهبی بود.
                      He has amazingly long eyelashes.l
                      مژه های بلندی داشت که این موضوع شگفت انگیز بود. (مژه هایی به شکل خیره کننده ای بلندی داشت.)
                      A delightfully refreshing taste
                      طعمِ دلچسبی داشت که بسیار مطبوع بود.
                      Incredibly boring documents
                      اسنادی که به طرزی باورنکردنی کسالت آور بود / اسناد کسالت آور بود و این موضوع باورکردنی نبود.

                      تغییراتی که در اینجا صورت گرفت انطباقهای دستوری یا دگرگون سازی دستوری نام دارد که بر طبقِ آن در ساختار دستوری جمله یا عبارت ، مطابقِ زبانِ مقصد ، تغییراتی داده می شود که نتیجه در زبانِ مقصد پذیرفتنی و قابلِ قبول باشد . مثلا قید تنها به عبارت یا جمله واره قیدی تبدیل می شود، جمله واره به صورتِ عبارت یا کلمه واحد درمی آید، صفت به قید بدل می شود و جز آن.
                      گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                      اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                      Webitsa.com
                      Linkedin Profile

                      نظر


                      • #12
                        توصیفگر مطلقِ جمله

                        Nominative absolute, Absolute construction / phrase, Sentence modifier
                        توصیفگرِ مطلقِ جمله، بندی است مركّب از یك فاعل و یك توصیفگر (Modifier) و معمولاً یك وجه وصفی و متعلّقات آن كه به مفهومِ كل بند اصلی یا جمله ارتباط دارد، اما از نظرِ دستوری با حروف ربط و عطف و ضمیرِ موصولی و امثالِ آنها به جمله یا بند اصلی پیوند نمی خورد و هیچ یك از اجزای آن را توصیف نمی كند . این توصیفگر معمولاً با یك كاما (= واوگون) از بقیه جمله جدا می شود. توصیفگرِ مطلقِ جمله ابزارِ مؤثّری است برای افزودنِ جزئیات و مطالبِ فرعی به جمله با حداقل واژه ها .

                        فاعلِ این ساختار اسم یا ضمیرِ فاعلی است. فعلِ آن در واقع از این نظر ناقص است كه ویژگیهای زمان ، شخص و شمار را ندارد . در ترجمه به فارسی زمانِ آن را باید از بند یا جمله ای اصلی كه این ساختار به توصیف آن می پردازد، دریافت. معنا و ارتباط این ساختار را نیز خود بافت تعیین می كند . به عبارت دیگر از زمینه گفتگو و معنای بند و جمله اصلی باید دریافت كه ساختارِ فوق چه معنایی دارد و چگونه باید آن را به بخشِ اصلی ارتباط داد .

                        به طورِ كلّی توصیفگرِ مطلقِ جمله، توضیحی درباره كل جمله یا بند ارائه می دهد بدونِ اینكه ارتباطی دستوری با بخشِ اصلی داشته باشد. این ساختار بیشتر در زبانِ رسمی به كار می رود و به دلایلِ سبكی غالباً در آغاز یا پایانِ جمله قرار می گیرد.

                        مثالها
                        [ شایان ذكر است که عده ای از دستوریان انگلیسی، نمونه جمله های به كار رفته در این مثالها را غیر دستوری تلقی می كنند و بعضاً آنها را به عنوان ساختارهای معلق (dangling structures) نام می برند و كاربرد آن ها را نهی می كنند .]

                        The lecture having finished, Paul left.l
                        همین كه سخنرانی پل تمام شد، رفت . / سخن رانی پل كه تمام شد، رفت.
                        The paint being dry, he hung the portrait on the wall.l
                        رنگ كه خشك شد / همین كه رنگ خشك شد / پس از خشك شدنِ رنگ، پرتره را از دیوار آویخت.
                        He, being absent, no business was transacted.l
                        چون حضور نداشت، هیچ معامله ای صورت نگرفت.
                        He was thumping at a book, his voice growing louder and louder.l
                        دست روی كتاب می كوبید وصدایش بلندتر و بلندتر می شد.
                        The snow having stopped, we went home.l
                        پس از بند آمدنِ برف / برف كه بند آمد، به خانه رفتیم.
                        The day being windy, I wore an overcoat.l
                        چون كه باد می آمد، اُوِركت پوشیدم.
                        His eyebrow raised high in resignation, he began to examine his hands.l
                        او، كه سگرمه هایش از سرِ تسلیم و رضا در هم رفته بود ، شروع كرد به ورانداز كردنِ دستهایش.

                        اشاره شد كه این ساختار از یك فاعل و معمولاً یك وجه وصفی تشكیل می شود . گاهی وجه وصفی در این ساختار غایب است،اما آن را می توان به طورِ تلویحی از متن و بافت استخراج كرد. عده ای از دستور نویسان مورد اخیر را بند بی فعل (Verbless=Clause) می شمارند. ر.ک: حسن هاشمی میناباد، نكته هایی درباره ترجمه ، فصلنامه مترجم، سال ۷ ، ش ۲۶ ، بهار و تابستان ۱۳۷۷

                        گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                        اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                        Webitsa.com
                        Linkedin Profile

                        نظر


                        • #13
                          Academic, Almost

                          .
                          َAcademic

                          اگر كسي معنی academic را نداند به فرهنگها مراجعه می كند و معانيِ زير را (مثلاً از فرهنگ هزاره) می يابد: ۱ . دانشگاهي ۲. تحصيلی، آموزشی ۳ . نظری ۴ . فرهنگستانی، آكادميك ۵ . دانشگاهی، استاد دانشگاه academic freedom يعنی آزاديِ علمی. تا اينجا مشكلی رخ نمی نمايد. اين صفت بتدريج مفهومِ نه چندان خوشايندی پيدا كرده است كه مترجمان غالباً به آن اعتنايی نمی كنند. معانيِ ناخوشايند استعاريِ academic عبارتند از :

                          ۱) غيرِ عملی، اجرانشدنی، خيالی، رويايی، غيرعاقلانه؛
                          ۲) فارغ از / به دور از واقعيات زندگی؛ و
                          ۳) نظريه زدگی، گرايشِ صرف به نظريه و بی توجهی به عمل.
                          Academy Award همان جايزه معروف اسكار است.

                          ***

                          Almost

                          Almost علاوه بر معنيِ اصليِ خود ( تقريباً، به سختی، به زحمت، به ندرت) بر اين امر دلالت می كند كه «نزديك بود كاری انجام گيرد، اما اين كار صورت نپذيرفت.»

                          I step into the room and almost trip over my father.l
                          به اتاق قدم گذاشتم و نزديك بود كه رويِ پدرم بيفتم / به پدرم بخورم / با پدرم برخورد كنم.

                          در يك كلاسِ ۴۰ نفريِ « ترجمه متونِ ساده» ۵ درصد از دانشجويان در برگردان جمله بالا almost را درست ترجمه كرده بودند، ۵ درصد از جوابِ نادرست « تقريبا » استفاده كرده بودند و بقيه اصلاً توجهی به اين واژه نداشتند .

                          He slipped and almost fell.l
                          پايش سر خورد و نزديك بود بيفتد.
                          I almost dropped the cake.l
                          نزديك بود كيك را بيندازم.

                          گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                          اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                          Webitsa.com
                          Linkedin Profile

                          نظر


                          • #14
                            Be about to, at the point of, on the point of, on the verge of

                            ساختارِ be about to به اضافه يك مصدر در انگليسی «در شرف وقوع بودن يا در آستانه اتّفاق افتادنِ عملی» را نشان مي دهد. اين مفهوم را با ساختارِ on the verge of یا at/on the point of به اضافه صورت –ing دارِ فعل نيز می توان بيان كرد.

                            معادلهايِ عمده آن در فارسي عبارتند از:

                            ۱) در شرف _، در آستانه _، در دمِ _، در كارِ _ به اضافه فعل بودن. عنصر بعد از «در شرف _» و امثال آن، مصدر ياكلمه ای است كه بر عمل دلالت مي كند.

                            The train was about to leave.l
                            قطار در آستانه / در شرف حركت بود.
                            The sun was about to set.l
                            خورشيد در كارِ غروب بود.
                            The suspects admitted being about to commit a crime.l
                            اين مظنونان اعتراف كردند كه در آستانه ارتكاب به جنايتي بودند.
                            And … the sun sank low … and as if about to go out suddenly …l
                            عاقبت خورشيد ... پايين افتاد و چنان كه گويي ناگهان در كارِ رفتن باشد ...
                            صالح حسيني ۳۱ :۱۳۸۰ J . Conrad 1988: 8 ;

                            ۲) زمانِ ملموس يا ناتمام. متناسب با مفهومِ جمله انگليسی می توان از حال يا گذشته ملموس استفاده كرد . در اين ساختار فعل معينِ «داشتن» پيش از فعلِ اصلی می آيد و هر دو فعل ، يعنی هم فعلِ معين و هم فعلِ اصلی، صرف می شوند مثلاً داشتم می رفتم، دارند می روند، از شادی دلش می خواست پر بگيرد، دلش آشوب بود مي خواست بالا بياورد، از زور خجالت مي خواستم به زمين بروم.

                            I was about to laugh, but I saw that the fellow was not the one to make jokes…l
                            خواستم بخندم، ديدم يارو شوخی سرش نمی شود و راستی مثل اين است كه حرفهايش هم پر بی پروپا نيست .
                            محمد علي جمالزاده ۴ H . Moayyed and P. Sparachman 1997: 34; ۱۳۷۹ :۱.

                            I was about to cover my privates, but realizing that my ancestor, the prophet Adam, wouldn’t even have bothered to cover up in this place …l
                            خواستم سترعورتی كرده باشم، ديدم جدم حضرت آدم هم در اينجا از سترِ عورت كردن صرف نظر می كرد.
                            محمد علی جمالزاده H . Moayyed and P. Sparachman 1997: 33; ۱۳۷۹ : ۱ .۳

                            We shall have to put our best foot forward if we are to reach London tonight.l
                            اگر می خواهيم امشب به لندن برسيم، بايد در اسرعِ وقت حركت كنيم.
                            محمد تقی فرامرزی ۱۳۶۳:۱۱۴

                            Advice to persons about to marry_ “Don’t”.l
                            يك توصيه به كسانی كه مي خواهند ازدواج كنند : نكنيد!
                            رضی خدا دادی ۱۳۸۴:۳۹

                            ساختارِ « تازه + داشتن » هم از جمله معادلهايِ آن است.

                            I was about to fall asleep.l
                            تازه داشت پشت چشمم گرم می شد.
                            شاپور اردشيرجی۴۴۳ :۱۳۵۱

                            ۳) نزديك بود _، كم مانده بود _، عن قريب (در مفهوم محاوره ايِ آن )، چيزي نمانده بود _ . همگی اين ساختارها بر قصدی كه جامه عمل نپوشيده و تحقق نيافته است دلالت می كنند.

                            . . . Haji’s about to suffocate . . .
                            می گويند يك بار سرِ نماز، حاجی سر می گذارد به سجده. خانم كوچك بالش مي گذارد رويِ سرِ حاجی و رويِ بالش مي نشيند، نزديك بوده حاجي خفه بشود ...
                            سيمين دانشور ۹۷ F. Lewis 1977; ۱۳۶۲ :

                            He was at the point of finishing the exercises.l
                            چيزی نمانده بود كه تمرينها را تمام كند.
                            Freeman was about to cry.l
                            فريمن كم مانده بود كه گريه كند.
                            He was about to hit me.l
                            نزديك بود مرا بزند.

                            معادلهای ديگر اين ساختارها پربسامد نيستند . (در پايينْ برخی از مثالهای فارسی، جمله انگليسيِِ معادلی در پيكره نگارنده ندارند .)

                            _قصد كاری را داشتن، سرِ كاری را داشتن
                            I am about to be married – and of course in all the misery of a man in pursuit of happiness.l
                            من قصد ازدواج دارم و به همين دليل گرفتارِ بدبختيِ آدمی هستم كه در پيِ خوشبختی است.
                            رضي خدادادی۳۰ :۱۳۸۴
                            اگر سرِ اين كار داری ، برخيز و قصد راه كن؛ نی زاد برگير و نه همراه آگاه كن.
                            خواجه عبدالله انصاری ۲۹

                            _ در پيش بودن (= به زودی و اقع شدن ، عن قريب روی دادن): كار خيري در پيش است، اگر مجلس ترحيمی در پيش بود او خبرش را به شما می داد.

                            _ در پيش داشتن (= طرح كاری را ريختن، انجام دادنِ كاری را برايِ آينده نزديك در نظر داشتن ): شنيده ام امر خيری در پيش داريد.

                            _ حالاست كه ( = به زودی ، عن قريب) : شوره از رفتن دختر آتشی شده و ديده حالاست كه همه همولايتی ها به ريشش بخندند ، به اش وصله دزدی چسبانده.

                            _ پا به _، دمِ _ اين ساختارها معادل دقيقِ at/on the point of و on the verge of هستند، گرچه تفاوت آنها با be aboutتنها در ساختارِ دستوری است. دسته اول گروه اسمی و ساختارِ دوم گروه فعلی است.
                            مثالها : پا به بخت، دمِ بخت ، پا به زا (= نزديك زايمان ، در شرف وضعِ حمل) ، پا به ماه (= نزديك به زايمان) ، پا به گور (= نزديك به مرگ ، كه چيزی به پايان عمرش نمانده باشد ). تعريف های اصطلاحات و نيز مثالهای فارسيِ بي منبع از ابوالحسن نجفی ۱۳۷۸نقل شده است.

                            _ رو به سوی چيزی بودن / رفتن (= پيش رفتن به سوی چيزی ، هر دم نزديك شدن به چيزی ): هوا رو به سردی بود، هوا رو به تاريكی می رفت، رو به مرگ می رفتم، رو به مرگ هستی.

                            ساختارِ be about to دو كاربرد ديگر نيز دارد : (۱) عمل يا توافقی كه قرار بود يا قرار است در آينده اتّفاق بيفتد، يا سرنوشت محتوم چنين بود و (۲) دستور دادن بزر گتر به كوچك تر يا والدين به فرزندان يا دستورالعمل در اطّلاعيه ها و شيوه مصرف دارو يا كار با دستگاه و وسيله و ابزار.
                            گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                            اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                            Webitsa.com
                            Linkedin Profile

                            نظر


                            • #15
                              Can, May


                              فعلِ كمكی may ، can بویژه در متنهای علمی گاهی به معنای احتمال نیست، بلكه قطعیت را می رساند و اصل و قانونی را بیان می كند. این فعلهای كمكی اطّلاعاتی در مورد ویژگی یا رفتارِ كسی یا چیزی به دست می دهد و بدین معناست كه عمل یا وضعی رخ می دهد یا این كه به لحاظ نظری و نیز بالقوه امكان پذیر است.

                              Cigarettes can seriously damage your health.l
                              اینجا دیگر نمی توان گفت «سیگار می تواند / ممكن است جداً به سلامت شما آسیب برساند.» بدیهی و مسلّم است كه سیگار برای تندرستی زیان آور است.

                              «شخصیتی كه در كسی نیست ولی نسبت به آن بیقرار شده، می تواند او را به وحشت بزرگی بیندازد.»
                              (علی اصغر حلبی ، افسانه های ازوپ ۱۳۷۳:۷۰)

                              «هر كسی كه دركی از قدرت برنامه تحصیلی پنهان دارد می داند كه محیط فیزیكی مدرسه می تواند تأثیری شگرفت بر كیفیت یاددهی و یادگیری داشته باشد.»

                              در دو مثالِ بالا عملاً چنین اتّفاقی می افتد و روی دادنِ آن حتمی است. بنابراین، نمی توان با احتمال و تردید و شك سخن گفت . در مثالهای زیر از مترجمانِ دیگر و از خود نگارنده بدرستی جمله با قطعیت بیان شده است.

                              The bottle can only hold a litre.l
                              [این] بطری بیشتر از یك لیتر جا نمی گیرد.
                              (شاپور اردشیرجی ۱۳۵۱:۴۴۱)

                              How many elephants can fit into a mini?l
                              چند تا فیل توی یك مینی ماینرِ جا می شوند؟ (مینی ماینر اتومبیلی است كوچكتر از ژیان.)

                              Gold can’t be dissolved in hydrochloric acid.l
                              طلا در اسید كلریدریك حل نمی شود. (در اینجا دیگر اصلاً نمی توانیم بگوییم «طلا ممكن است در اسید كلریدریك حل شود.»)

                              He was so worried when he read somewhere that smoking could cause cancer he gave up reading.l
                              وقتی در جایی خواند سیگار كشیدن سرطان می آورد آنقدر ناراحت شد كه خواندن را به كلّی ترك كرد .
                              (رضی خدادادی ۱۳۸۴:۱۹۱)

                              Money provides the yardstick for measuring the economic value of things. But improper management of money by the central bank can cause inflation or depression.l
                              ... اما مدیریت نادرست پول توسط بانك مركزی باعث تورم یا ركود می شود.

                              If the magma is very fluid, it may flow gently from cracks.l
                              اگر گدازه مایع باشد، آرام آرام از شكافها و تركها به بیرون جریان می یابد.

                              Non-violience can mean two things:l
                              1l. a general principle of absention from violence …l
                              پرهیز از خشونت به دو معناست ...
                              (غلامرضا تجو یدی ۱۳۸۱:۸۱)
                              گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
                              اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!


                              Webitsa.com
                              Linkedin Profile

                              نظر

                              صبر کنید ..
                              X