اطلاعیه

Collapse
هیچ اطلاعیه ای هنوز ایجاد نشده است .

مولانا و نيكلسون

Collapse
X
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
پاک کردن همه
new posts

  • مولانا و نيكلسون

    بر چرخ سحرگاه يكي ماه عيان شد
    وز چرخ بزير آمد و بر ما نگران شد

    چون باز كه بربايد مرغي بگه صيد
    بربود مرا آن مه و بر چرخ روان شد

    در خود چو نظر كردم خود را بنديدم
    زيرا كه در آن مه تنم از لطف چو جان شد

    در جان چو سفر كردم جز ماه نديدم
    تا سر تجلي ازل جمله بيان شد

    نه چرخ فلك جمله در آن ماه فرو شد
    كشتي وجودم همه در بحر نهان شد

    آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد
    و آوازه درافكند چنين گشت و چنان شد

    آن بحر كفي كرد بهر پاره از آن كف
    نقشي ز فلان آمد و جسمي ز فلان شد



    مولانا
    ديوان شمس تبريزي



    ***





    At morning-tide a moon appeared in the sky,
    And descended from the sky and gazed on me.

    Like a falcon which snatches a bird at the time of hunting,
    That moon snathched me up and coursed over the sky.

    When I looked at myself, I saw myself no more,
    Because in that moon my body became by grace even as soul.

    When I travelled in soul, I saw nought save te moon
    Till the secret of eternel Theophany was all revealed.

    The nine spheres of heaven werw all merged in that moon,
    The vessel of my being was completely hidden in the sea.

    The sea broke into waves, and again Wisdom rose
    And cast abroad a voice; so it happened and thus it befell.

    Foamed the sea, and at every foam-fleck
    Something took figure and something was bodied forth.




    Rumi

    Translated by
    R.I.Nicholson




    برگرفته از "قحط خورشيد"
    به اهتمام
    مجيد روشنگر
    Make love ...not war

  • #2
    این هم یک شعر بسیار زیبای دیگر از مولانا :

    ای یوسف خوش نام مـا خوش می‌روی بر بام مــــا
    ای درشکـــسته جــام مـا ای بــردریـــــده دام ما

    ای نــور مـا ای سور مـا ای دولت منصــور مـا
    جوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ما

    ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
    آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

    ای یــار مـــا عیــار مـــا دام دل خمـــار مـــا
    پا وامکــش از کار ما بستان گــــرو دستار مــا

    در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
    وز آتـــــش ســودای دل ای وای دل ای وای مـــــا

    نظر

    صبر کنید ..
    X